باران
سلام کن تا بشنوی
دل به دریا نزده غرقه ی طوفان توام من ز صد زلزله بگذشتم و ویران توام از چه تشویش مرا با تو مرتب خواهند من که در دام جهان در پی یک دان توام عکس از دوست عزیزم محمد.ب با هر چه بدی به یاد من میمانی گردی که میان باد من میمانی من گرد جهان به روزوشب می خوانم بنشین که در نهاد من میمانی ما در نهایت مستی به هم رسیده ایم آری ز شوخی هستی به هم رسیده ایم ما پابه پای هم از هم دویده ایم از پیچ جاده دو دستی به هم رسیده ایم باز آسمان باز است و باز شکار میکند بی مقدمه. . . . فقط تقدیم چشمان زیبایتان دنیا تمام داغ دلت ما نبوده ایم ما هم شقایق و فصل و نبودنیم یک شب بریدی از منو تا صبح میرسید دیدی مرا که دیده به شب یک ناپدید دل که در آن بقچه ی بارانی است عاقبتش یک شب طوفانی است چونکه بپیچد به گلوی ترم زلزله از بغض به ویرانی است بیچاره تر از آنکه تورا میخواهم از درک خودم چو یوسفی در چاهم از نور محبتت چو عقرب پیداست از دوستی و دمب کجش اگاهم دلم از دو دست بودن هوس غریب دارد و تو بی وفا نبودی دل من رقیب دارد من از آسمان گذشتم به زمین نگاه کردم به زمین به روزگاری که تو را نصیب دارد یک شب پس دیوار دلت نازم کن با کوکترین سیم جهان سازم کن از نغمه برون مرا نمیبینی،پس آواره ترین نغمه ی پروازم کن باآنکه شبست وشب پراز زیبایی تنها تو به خاطرات من می آیی بی معرکه از هر چه که زنجیر شدی تن را تو جدا کرده مرا می خواهی من هر چه جنگل است رها کرده ام سهوا به عمد رسیده ام که تا در باتلاق عشق تو دست و پازنم








| قالب وبلاگ : پارس اسكين |


