تبليغاتX
باران

ما در نهایت مستی به هم رسیده ایم

آری ز شوخی هستی به هم رسیده ایم

 

ما پابه پای هم از هم دویده ایم

از پیچ جاده دو دستی به هم رسیده ایم

 

نوشته در  سه شنبه 19 خرداد1388  توسط مهدی  | 


باز آسمان

باز است

 و

باز شکار میکند

عکس مربوطه در ادامه مطالب 

نوشته در  شنبه 16 خرداد1388  توسط مهدی  | 


داستان چکمه

هوشنگ مرادی کرمانی

آینه

محمود دولت آبادی در ادامه مطالب

نوشته در  چهارشنبه 13 خرداد1388  توسط مهدی  | 


همیشه آنچه میبینید......

برای دیدن عکسهای خطای دیدروی ادامه مطلب کلیک کنید

نوشته در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


 

بی مقدمه. . . .

فقط تقدیم چشمان زیبایتان

زنگ تفریح(روی ادامه مطلب کلیک کنید)

نوشته در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


دنیا

 

تمام داغ دلت ما نبوده ایم

ما هم

شقایق و فصل و نبودنیم

 

نوشته در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


یک شب بریدی از منو

 

تا صبح میرسید

دیدی مرا

 

که دیده به شب یک ناپدید

 

 

نوشته در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


هر روز اسلحه ات به سوی من است

 

شلیک کن

 

من کشته ی چکیدن یک ماشه ام

 

نوشته در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


دل که در آن بقچه ی بارانی است

 

عاقبتش یک شب طوفانی است

 

چونکه بپیچد به گلوی ترم

 

زلزله از بغض به ویرانی است

 

 

نوشته در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


بیچاره تر از آنکه تورا میخواهم

 

 از درک خودم چو یوسفی در چاهم

 

از نور محبتت چو عقرب پیداست

 

از دوستی و دمب کجش اگاهم

 

 

 

نوشته در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


دلم از دو دست بودن هوس غریب دارد

 

و تو بی وفا نبودی دل من رقیب دارد

 

من از آسمان گذشتم به زمین نگاه کردم

 

به زمین به روزگاری که تو را نصیب دارد

 

 

نوشته در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


یک شب پس دیوار دلت نازم کن

 

       با کوکترین سیم جهان سازم کن

 

از نغمه برون مرا نمیبینی،پس

 

آواره ترین نغمه ی پروازم کن

 

 

 

 

نوشته در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


باآنکه شبست وشب پراز زیبایی

 

                                         تنها تو به خاطرات من می آیی

 

بی معرکه از هر چه که زنجیر شدی

 

                                    تن را تو جدا کرده مرا می خواهی

 

 

نوشته در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط مهدی  | 


من هر چه جنگل است

رها کرده ام

 

سهوا به عمد رسیده ام که تا

در باتلاق عشق تو دست و پازنم

 

 

نوشته در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388  توسط مهدی  |